نوع شناسي كارآفريني

نوع شناسي كارآفريني

نوع شناسي كارآفريني

 با توجه به كاستيهاي نظريه هاي سنتي كارآفريني از جمله حاكميت تفكـر اقتـصادي وسودانگاري در تعريف كارآفريني و به تبع آن ايجـاد شـكاف بـيشتـر بـين افـراد و

طبقههاي اجتماعي و گسترش نابرابريها، همچنين ظهور مجدد مـسايل و مـشكلهـاياجتماعي ناشي از اين نابرابريها، جامعهي جهاني نيازمند راهكارهايي اسـت كـه بتوانـد

همراه با تامين نيازهاي اقتصادي، نابرابريهـاي اجتمـاعي را نيـز تقليـل دهـد. راهكـارجايگزين تكيه بر الگوها و نظريههايي دارد كه هر دو منافع اقتصادي و اجتماعي را تواما

بر آورده كند. براي پاسخ به اين مسايل و چالشها از دههي ۱۹۸۰بستر لازم براي ظهورالگوهاي كارآفريني اجتماعي فراهم شد. اين الگوها و نظريـههـا در درون بخـشهـاي

اجتماعي نظير بخش دولتي، سازمانها و موسسههاي اجتماعي، سازمانهـاي داوطلبانـه وخيريهها مفهومسـازي شـد. بنـابراين اغلـب نظريـههـاي كـارآفريني اجتمـاعي درون سازمانهاي غيرانتفاعي غيردولتي تكامل پيدا كردند

کارآفرینی بخش دولتی:

كارآفرينان بخش دولتي با رهبري سازمان هاي دولتي و توسعه ي خط مشي ها يعمومي زياد سركار دارند. بر اين اساس و در قياس با نظريه هاي ۶گانه ي كارآفريني ،

مي توان استدلال كرد كه كارآفرينان اجتماعي داراي مشخصه هاي متعدد رهبري از جملهاعتبار شخصي بالاتر و توانايي ايجاد تعهد در زيردستان و پيروان نسبت به انجام

فعاليت هايي كه ، ارزش اجتماعي آن ها بالاتر و فراتر از ارزش اقتصادي آن است . اينتعريف سازگار با مكتب فكري پنجم كارآفريني بوده و بر قابليت هاي فردي رهبري

تاكيد مي كند. به باور والس

۱ كارآفريني اجتماعي همانند كارآفريني اقتصادي دنبال      فعاليت هاي سودآور است با اين تفاوت كه سود آن ها به جاي فرد خاص به سازمان ها ياجتماعي باز مي گردد. يكي از تفاو ت هاي اساسي بين كارآفريني و كارآفريني اجتماعينهفته در ماموريت اين دو بوده و ماموريت اصلي كارآفريني اجتماعي انجام فعاليت ها ي۲۳۹ ).

به باور : كارآفرينانه براي تامين نيازهاي اجتماعي است (سيلوس و ماير، ۲۰۰۶دييز ۱ هدف شركت هاي تجاري ايجاد ارزش برتر براي مصرف كننده ۲ و هدف اوليه يكارآفريني اجتماعي ايجاد ارزش هاي اجتماعي برتر براي مشتري و ارباب رجوع ۳ است .به باور دييز كارآفرينان اجتماعي با ويژگي رهبران سازگاري بيش تري دارند . ديدگاهدييز در اين زمينه به مكتب فكري ” اشخاص بزرگ ۴″ نزديك تر است.

گروسمن و همكارانش بر اين باورند كه موسس ه هاي اجتماعي در حال تبديل شدن به موسسه هاي تجاري هستند و اين راهبرد را با تعهد به مسؤوليت هاي اجتماعي انجام مي دهند.

  بر اين اساس آن ها كارآفريني اجتماعي را به كارآفريني اجتماعي قوي و ضعيف و كارآفريني تجاري قوي و تجاري ضعيف تقسيم كردند.

كارآفريني اقتصادي سنتي يا ضعيف :

در اين مكتب فكري تاكيد صِرف بر

حداكثرسازي سود و راهبرد كسب درآمد بوده و سازمان ها و شركت هاي تجاري

توجهي به آسيبهاي اجتماعي توليدهاي خود نداشتند.

كارآفريني اجتماعي سنتي يا ضعيف :

در اين نوع ازكارآفريني بر اقدام هاي مبتني

بر ماموريت اجتماعي صرف تاكيد مي شود. براي مثال سازمان هاي غيرانتفاعي سنتي

براي تامين نيازهاي اجتماعي در شكل خيريه ها و سازمان ها ي داوطلبانه فعاليت

مي كردند. اين سازمان ها صرفا به دنبال تامين نيازهاي اجتماعي بوده و توجهي به

فعاليت هاي تجاري و سرمايه گذاري هاي سودآور نداشتند.

كارآفريني اقتصادي قوي يا مدرن :

در اين شيوه افزون بر حداكثرسازي سود وراهبرد كسب درآمد، به ارزش ها و ماموريت هاي اجتماعي نيز توجه مي شود وشركت ها و سازمان هاي تجاري نسبت به مس ؤوليت هاي اجتماعي متعهد هستند .

برايمتعهد كردن اين سازمان ها و حداقل سازي آسيب هاي اجتماعي ناشي از حداكثرسازيمنفعت اقتصادي ، قوانين و مقررات محدودكننده اي توسط سازمان ها و مجامع ملي وبين المللي اتخاذ شد

كه در دهه ي ۱۹۸۰ با عنوان “مسؤوليت اجتماعي سازمان ها “شكل جدي به خود گرفت .

بنابراين سازمان ها ي انتفاعي جست وجو ي منفعتاقتصادي را با يد با توجه به ملاحظ ه هاي اجتماعي انجام داده و در برابر آن ها باي دپاسخ گو باشند. اين نوع سازمان ها شكل مدرن سازمان هاي انتفاعي به شمار مي روند.

كارآفريني اجتماعي قوي يا مدرن :

در اين شيوه سازمان ه اي اجتماعي در شكل مدرن تامين نيازها و تحقق ماموريت هاي اجتماعي را در انجام فعاليت ها ي درآمدز جستوجو مي كنند.

از اين رو نوع كارآفرينان اجتماعي شبيه كارآفرينان اقتصادي وتجاري عمل كرده و خطرپذيري و نوآوري ويژگي مشترك هر دو ي آن ها تلقيمي شود.

بنابراين شكل مدرن سازمان هاي غيرانتفاعي با فعاليت هاي كارآفريني معنيپيدا مي كند و يكي ار را ه هاي اصلي تحقق ماموريت ها ي اجتماعي اقدام هاي۲۰۰۳ ) اعتقاد دارد كارآفرينان اجتماعي نيز مشابه ) كارآفريني است .

برينكروف ۱تجاري يا اقتصادي، با علم بر اين كه ويژگي اصلي سازمان ها يغيرانتفاعي نظير موسس ه هاي اجتماعي، ماموريت، ماموريت و ماموريت بي شتر، ت با يد نسبت به مزيت هاي توسعه ي تجاري، ارزيابي خطر و حداكثرسازي سود(در مفهوم ارزش هاي اجتماعي ) حساس بوده

و فعاليت ها ي خود را براساس اينشاخص ها سازمان دهي كنند. نبايد اين موضوع را فراموش كرد كه هيچ ماموريتيدون سرمايه گذاري و توجه به توليد كالايي كه در بازار از كشش مطلوبي برخورداراست، محقق نمي شود.

به همين دليل جربوشه از الگوي تجاري كارآفريني اجتماع يطرف داري مي كند. به واقع دو مكتب فكري غالب در نوع شناسي كارآفريني

اجتماعي در مباني نظري وجود دارد كه عبارتند از :

( ۱) اقدام هاي مبتني بر ماموريتاجتماعي ص رف

( ۲) راهبرد كسب درآمد . مكتب فكري ماموريت اجتماعي از سويگريگوري دييز ارايه شده است . به باور دييز ماموريت اصلي اجتماعي تلاش برايتوسعه ي ارزش هاي اجتماعي، تشويق نوآوري و اثرگذاري اجتماعي است .

در مقابل،جربوشه ۱و مك كلارج ۲ با ار ايه ي راهبرد كسب درآمد بر اين باورند كه موسس ه هاياجتماعي با يد به كسب درآمد اقدام كنند زيرا تنها اين راهبرد مي تواند موجباتپايداري سازماني را فراهم كند.

دیدگاهتان را بنویسید